من عاشق آخر داستانم

من عاشق آخر داستانم

نمیگم غلط نکن. نمیگم کارای خاکبرسری نکن. نمیگم درست درمون باش.

میگم کنار اینا یه دوست قدیمی، یه یار آشنا داشته باش که بغل استوری گذاشتن از چای و نبات و دلخوشیا و قشنگیا، یه گهگاهی استوری کنه “این الرجبیون”. یادت بیاره “یا من ارجوه لکل خیر”.

نوک زبونی هم شده بخونیم اینا رو.

من میگم نوک زبونیش هم اثر داره.

“یا من ارجوه لکل خیر”

اینو داشته باشد میخام یه چیزی بگم بهتون.

میاد میگه:

“اعطنی بمسئلتی ایاک جمیع خیرالدنیا و جمیع خیر الاخره”

همه خوبیای دنیا و آخرت رو لطف کن بهم.

بعدشم،

همه بدیای دنیا و آخرت رو دور کن ازم.

خدا هم که مهربون، براورده میکنه.

اما قضیه اینجا تموم نمیشه.

وقتی خدا اینا رو میده می رسیم پله بعدی.

ماه شعبان.

تازه می فهمیم اون چیزی که می خوایم خوبی و بدی نیست!!

یعنی هست هااا ولی تهش این نیست.

“الهی هب لی کمال الانقطاع الیک…حتی تخرق ابصارالقلوب حجب النور…”

آخر انقطاع رو میخاد. انقطاع از همه چیزایی که قبلا خواسته و بهشون رسیده.

حالا انقطاع از همه اونا رو میخاد. کارش میرسه به جایی که نور رو هم حجاب میبینه!!

-چه پارادوکسی-!!

مگه ممکنه نور حجاب باشه؟!

باز هم مستجاب میشه و نور رو رد میکنه. میرسه کجا؟؟

ماه رمضون.

نور رو هم که رد کردی دیگه چی میخای؟!

“اغن کل فقیر…اشبع کل جائع…اکس کل عریان…فرج عن کل مکروب…”

کل…کل…همه…همه…

مدام داره میگه خدایا همه…خدایا همه…

“عشق بی قید و شرط”

هیچ شرطی نذاشته واسه مهربونی.

تهش رسیده به عشق.

من عاشق آخر داستانم.

جایی که قهرمان داستان شبیه خدا میشه.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *